نقد و بررسی فیلم «بورخس و من»: جادهپیمایی ادبی، آرام و نوستالژیک که بیش از شعر، سرشار از نشاط است

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ماندانا علوی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: خوره خورخه لوئیس بورخس، نویسنده برجسته و پرآوازه آرژانتینی، در فیلم دلنشین و تا حدودی زندگینامهای مارک ترتلتوب، به عنوان عاملی رنگارنگ و عجیب برای بیداری خلاقانه و عاطفی یک نویسنده جوان به تصویر کشیده شده است.
کتاب خاطرات جی پارینی، نویسنده آمریکایی، محصول سال ۲۰۲۰ با عنوان «بورخس و من: یک مواجهه»، به عنوان امتداد جذابی از حکایتی خوانده میشود که هر نویسندهای تا پایان عمر از تعریف کردن آن لذت میبرد: داستان اینکه چگونه پارینی، در دوران دانشجویی خود در دهه ۱۹۷۰، به نحوی در یک سفر جادهای پرپیچوقم و پرفرازونشیب از میان کوهستانهای اسکاتلند با خورخه لوئیس بورخس، اسطوره ادبی و گرانقدر آرژانتینی همسفر شد. مانند هر حکایت خوبی، این داستان نیز به زیبایی پروبال داده شده است؛ بورخس بدون شک شخصیت ویژهای داشته، اما روی صفحات کتاب به شخصیتی متمایز و خاصتر تبدیل شده است؛ روشی که به نظر میرسد اقتباس سینمایی لذتبخش و خوشساخت مارک ترتلتوب نیز بر پایه آن شکل گرفته است. به عنوان یک فیلم بلند سینمایی، «بورخس و من» شاید فراتر از ظرفیت طبیعی خود کش آمده باشد؛ چرا که هم احساس داستانی بلندپروازانه را منتقل میکند و هم داستانی کمحجم، اما با این حال، جذابیت اثر همچنان پابرجاست.
فیلم که به شکل قابل توجهی از شکوه چشمنواز و بافتدار لوکیشنهای اسکاتلند بهره میبرد — که با شفافیت و طراوت پاییزی توسط کریستوفر نور فیلمبرداری شده است — اثری ملایم و بیسروصدا احساسی است که کاملاً مناسب نخستین اکران جهانی خود در خانه، یعنی جشنواره فیلم ادینبرو بود. این اثر احتمالاً مخاطبان بسیار بیشتری را در مسیر جشنوارهای خود تا رسیدن به پخش جهانی در سینماهای هنری مجذوب خواهد کرد؛ امری که با ترکیب بازیگران مطرح بریتانیایی، آمریکای جنوبی و آمریکای شمالی در یک تولید مشترک فراملی تسهیل شده است. این بازیگران شامل بازیگران اصلی فیلم هستند که بهزیبایی ناهمگون انتخاب شدهاند: لوئیس گنکو، بازیگر پیشکسوت شیلیایی (بازیگر فیلم «نرودا») در نقش نابغهای پرنشاط، و فیون وایتهد (بازیگر فیلم «دنکرک»)، بازیگری که مبادیآداب بودن بریتانیاییاش همواره آشکار است اما در نقشی جذاب به عنوان یک آمریکایی شیفته فرهنگ بریتانیا و پرستاری کلافه ظاهر شده است.
پارینی جوان با بازی وایتهد، اگرچه ممکن است در تحصیلات خود به عنوان دانشجوی دکتری ادبیات انگلیسی در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند سطح پیشرفتهای داشته باشد، اما با عینک کائوچویی اندکی کج و پالتوی دافل سایز بزرگش، حسوحال یک دانشجوی سال اولی کمتجربه را منتقل میکند. او که اهل پنسیلوانیا است و همچنان در این محیط کاملاً ناآشنا به نظر میرسد، با جدیت خجالتی و شیرینش، هدفی راحت برای شوخیهای دوستانه و روحیه بوهیمیایی استاد راهنمایش، آلاستیر رید شاعر (با بازی دیدنی الن کامینگ) تبدیل میشود. رید که پژوهشگر ادبیات آمریکای جنوبی و از مترجمان برجسته آثار بورخس است، این نویسنده را دعوت میکند تا در کلبه ساحلی و قدیمیاش اقامت کند. پارینی با پیوستن به آنها برای یک روز، هم سردرگم و هم تا حدی شیفته این مهمان هفتادساله برجسته، عجیب و نابینا میشود.
با این حال، او آمادگی این را ندارد که نقش پرستار و مراقب بورخس را بر عهده بگیرد — اتفاقی که دقیقاً زمانی میافتد که رید در لحظات آخر عازم سفری به لندن میشود و تنها یادداشتهایی درباره داروهای مختلف این نویسنده برجا میگذارد. از قضا این همان هفتهای است که پارینی برنامه ریخته بود تا برای مصاحبه با سوژه دکتری خود، یعنی جورج مککی براون، شاعر گوشهگیر و دستنیافتنی (با بازی پیتر مولان در نقشی کوتاه اما شیطنتآمیز) به کوهستانهای اسکاتلند برود. اینگونه است که یک سفر جادهای میان دو نسل متفاوت و کاملاً ناهماهنگ شکل میگیرد؛ سفری با گشتوگذارهای سیاحتی بسیار بیشتر از آنچه پارینی برنامهریزی کرده بود. بورخس اگرچه توانایی دیدن مناظر را ندارد، اما از هر ذره از رنگوبوی محلی لذت میبرد؛ تا حدی که برای جوان آمریکایی — که موظف است همهچیز را با تعابیر شاعرانه برای او توصیف کند — تا حدی خستهکننده میشود.
مخاطبان نیز ممکن است تا حدودی با این احساس همزادپنداری کنند. گنکو در اجرایی پرجنبوجوش و سرشار از رفتارها و حرکات خاص، به بورخس سهمی برابر از حکمت شیطنتآمیز، صراحت عامیانه و شگفتی کودکانه میبخشد و بهندرت اجازه میدهد لحظهای سکوت بدون گفتوگوهای پرشور بگذرد. زمانی که پارینی بیتجربه — که تا پیش از این شعر عاشقانه را بدون درک واقعی آن میخواند — با الیت، کارمند باهوش و مهربان یک کافه (با بازی درخشان فریا میور) آشنا میشود و آنها مدتی را با هم خلوت میکنند، فیلم در غیاب مرد مسن نفس تازهای میکشد.
حضور بورخس زمینهساز ماجراهای خندهدار و حتی تأثیرگذاری میشود: یک قایقسواری ناشیانه در دریاچه لوخ نس، یا بازدیدی خیالی و توهمآمیز از یک میدان جنگ قدیمی که سالهاست زیر علفها پنهان شده است. اما تأثیرگذارترین لحظات فیلم، آرامترین آنها هستند که عمدتاً بر پارینی و دغدغههای درونیاش تمرکز دارند؛ دغدغههایی از جمله سختیهای برادرش به عنوان یک سرباز در جنگ ویتنام که چندان علاقهای به مباحث آکادمیک ندارد. وایتهد به «بورخس و من» سکون و آرامشی میبخشد که برای جلوگیری از احساسی شدن بیش از حد یا سطحی به نظر رسیدن فیلم لازم است، اما اورن موورمن فیلمنامهنویس (که بر اساس اقتباس اولیه پارینی و راس کلارک کار کرده است) میان لحظاتی از شعر باشکوه و moments دیگری از احساسات ساده و حالخوبکن در رفتوآمد است.
توازن نهایی اثر تا حدی به سمت مورد دوم سنگینی میکند: به عنوان مثال، درگیری و پردازش کمی با خود نوشتههای بورخس وجود دارد، اگرچه مخاطبانی که به این موضوع علاقهمند هستند، مستند بیش از پنجساعته و رو به انتشار «زندگی خورخه لوئیس بورخس» را پیش رو دارند. (شاید توزیعکنندگان این دو فیلم بتوانند با همفکری، استراتژی اکران مکمل و همزمانی را طراحی کنند). فیلم «بورخس و من» سرشار از احساسات گرم و نوستالژی ملایم برای سادگی و سادگی دوران جوانی در مسیر کسب دانش است؛ این اثر به جای آنکه با این نویسنده به عنوان یک سوژه تاریخی برخورد کند، با او به عنوان یک روح کلی، پرنشاط و تصویرشده در خیال رفتار میکند و این کار را به زیبایی به انجام میرساند.







